Numbness
-
تاریخ: 1401/4/1 ساعت: 12:59
درونِ ریش مرا چاره از تراوش نیستکه دستِ غمزه نمکسای و زخم ناسور استدست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین هم...
برای شما که نیامدی
-
تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 13:18
درونِ ریش مرا چاره از تراوش نیستکه دستِ غمزه نمکسای و زخم ناسور استدست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین هم...
یادم آمد
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:11
درونِ ریش مرا چاره از تراوش نیستکه دستِ غمزه نمکسای و زخم ناسور استدست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین هم...
فکر بیهوده
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:11
با خودم فکر میکنم این آشغالهای اینجارو ببرم ی جا که آدمهای بیشتری ببینن. به فکرم میرسه که شاید این با بهترین انگیزهها نیست. بعد فکر میکنم بهترین انگیزهها اصلا چیست؟ Adblock test (Why?)
دیالوگ
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 10:14
چیست؟ اینکه بتوانید با آرامش در مورد ندانستههای خود صحبت کنید و لزومی نداشته باشد در پایان دانسته یا قانع بیرون بیایید. همین که گفتین و شنیدین کافی است. همین که استدلالی اقامه کردید بر اساس دانستهها کافی است. دانستههایی که اغلب بر پایه نادانیهایمان بنا نهادیم، بنایی سست و بیپایه، نه حتی بر آب
ساکت
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 10:14
هنری که در سکوت هست در آواز نیست. این خویشتنداری در فرونشاندن منهای درون، این غره نشدن به مزخرفاتی که بهش اعتقادداری یا فکر میکنی بلدی، این هنر خفهخون گرفتن بسیار باارزش هست. همینکه شما بیارامی در بستر تنهایی و حزن نامقدس خودت. این فرار از هرزگیهای زبان، هرزگیهای فکر، این سکوت، نه از سر نادانی که از...
خموش
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 1:26
من ماندهام خموش که این قتلگاه دهرکی نوبت مرا ز قرعه میکشد برونو او هم نشسته به سوگ منچشم در چشم که میشویم، او مرا نمیبیندصدا هست و تصویر نیست و یا برعکسچه فرقی میکند، باور دارم که مرا میبیند و م
دانش
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 1:26
چگونه میخواهید به خود و بقیه کمک کنید؟من به آنها درد هدیه میدهم*پادکست
از هیچ کسی
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 1:26
خیلی مواقع احساس میکنم که بیاعتمادبنفسی چه بلای خانمان سوزی هست. خیلی مواقع هم دیدهام که اعتمادبنفس توخالی چقدر ادم را مضحکه خاص و عام میکند. آنچه نمیدانم اینکه چگونه بر اعتمادبنفس "سالم" باید افسار زد که آدم را به بیراهه نبرد. آدم راه بیملاحظه و مست نکند. آدم را به خودبرتربینی سوق ندهد. آدم را خسته...
درد
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 1:26
شمارو دردهاتون میسازه. نمیگم درد بکشید خوبه. میگم وقتی درد میکشید به فکر درسش هم باشید، وگرنه هیچوقت هیچی گیرتون نمیاد.
اگر
-
تاریخ: 1398/10/4 ساعت: 13:04
اگر از من بپرسی که بیشترین زخم رو از چه کسانی خوردم میگم آدمهایی که در زندگیشون دنبال این بودن که کسی بشن ولی راه نادرستی رو انتخاب کردند. بجای اینکه برای زندگی خودشون برنامه داشته باشند و به جنگ ناد
زبان
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:23
هر کس را به زبان خودش دوست داشته باشید. یعنی یک جور دوست داشتن را بگویید که به زبان و ذهن و علاقه اون آدم همون معنی رو بده. برای من غزلی نخوانده بیارید.
بحران
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:23
همیشه این بحران نیلوبلاگ نیست که باید از شما انسانی نو بسازد. گاهی باید خود را برای بحران نیلوبلاگ نوسازی کنید. به تجربه میگویم ساختمانی که در ابتدا برای زلزله مقاوم سازی شده بسیار زیباتر و مستحکمتر و استوارتر از سا
بیشتر
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
مواقع نمیدونید داره بر شما چه میگذره. زمان رو درک نمیکنید. مکان رو هم درک نمیکنید. پامیشید، راه میرید، میشینید، پامیشید، راه میرید و دوباره در خواب فرو میرید. شاید گاهی فقط یکی که رد میشه شما متوجه
اینکه
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
روز خود را چگونه میگذرانید و اینکه چه سودایی در سر می پرورانید گاهی شمارو به زمین سرد میزنه. این فرضهای غلط، این باورهای آزمون نشده، این انتظارات نابجا و این شگفتی و ناباوری روبرو شدن با حقایق سخت و آهنین. گاهی که به خودم میام میبینم رفاه ما بیشتر به کیفیت پرِ بالشهای نادانی ما ربط داره و اینکه کدوم...
چنان
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
خیره سری شدهایم که مرگ هم ما را در بر نمیگیرد. چگونه است که مرغی از همه پرندگان بیزار و اسب در نفرت است از مرغزار. این چه نخوت و کدورت است که زمزم از شستنش عاجز است و قلب از فسردگیش قامض. مگر نه این که مرگ منزلگاه همه ماست. چگونه است که مردم چنین در راه رسیدن به آن متفرقند و متفرعن به راه خویش. این ...
وقت تنگه
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
یا باید زمان کش بیاد یا من خودمو جر بدم. چاره دیگری نمیبینم
نفروشید
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
هرگز روح، وجدان و شخصیت خودتون رو نفروشید. نه به پول، نه به مقام و نه به خوشایند کسی. اگر یک روز فقط تکه کوچکی از خود را فروختید، دیگر صاحب خود نیستید. هر کسی خواهد آمد و تکهای خواهد کند و خواهد رفت. شاید به شما پرداخت هم بکنند اما حقارتش شما را از پای درخواهد آورد.
عروسک
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
با دنیای خودم هیچ ارتباطی ندارم، مطلقا هیچ. زندگی شده یک روتین بیهدف که توش با کارهای بیمعنی نقطهگذاری شده. الان به فلانی زنگ بزن، الان رو فلان مسئله ریسرچت فکر کن، حل شد شروع کن به نوشتن، نشد بشین
غمت در نهانخانه دل نشیند
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
...اینکه نمیتونی به کسی اون منتها درجه دردت رو بگی خیلی چیز بدیه. به همه نصفه نیمه ی چیزی میگی. مثل ی استخری که هیچ وقت خالی خالی نشده و تهش تمیز نشده. اون ته دیگش میمونه باهات، میشه تلخی گاه به گاه کلامت. میشه گوشهگیری، میشه غریبی در میان جمع، میشه پناه به ظرف شستن.شما نبودی، ما هفت آسمان گشتیم و ب...