کاربر - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 15:56
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی...
کنار - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 23:33
همه آدمها با اون روی سگ زندگی و شانس کنار میان و تسلیمش میشن منتها وقتی به سایرین میرسن ازشون انتظار شنا کردن خلاف جهت رود رو دارن. ایرادی هم نداره، اغلب ما شنارو وقتی یاد میگیریم که افتادیم تو رود.
مبارکه - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 23:33
کاش بعد ۲۹ سال مردم فرض احمق بودن مارو کنار میذاشتن. خب بالای teamviewer اسم صاحب لپتاپ هست چی بگم. آدمها با فرضهاشون خوشن. فرضهایی که بهشون اجازه میده نادیده بگیرن(ignorance) و با وجدان آسوده زندگی کنن
راه - تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 23:33
وقتی که همینجوری داری برای خودت راه میری ممکنه سنگهای بسیاری دلشون بخواد که دقیقا زیر پای تو باشن نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۹۶/۰۶/۱۷ توسط حکیم فلانی
به فنا - تاریخ: 1396/6/9 ساعت: 19:50
به فنا رفتن تئوری خاصی نداری. لازمه که خودتونو گم بکنین. هر چیزی میتونه به فناتن بده. وقتی گم شدین، ی چاله کوچیک میتونه مچ پاتونو خورد کنه و یک عمر زمین گیرتون کنه. میتونین با سیگار، مشروب، زن، مرد، مواد، فیلم، موسیقی، نقاشی و ... یا هر چی دیگه به فنا برین. یک نکته اما در گم شدن در زندگی بین همه گم ...
احمقانه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:13
ی کار احمقانه ای دارم در شغل تابستونه امسال. وقتی نگاه مانیتور میکنم که کارمو شروع کنم انگار دارم گوشت تن خودمو میخورم. حالم بده اصلا. کارم ویش نمیره
کانال - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:13
ی کانال زدم تو تلگرام همینجوری تمرینی ولی خوشم اومد از کانال. حالا نمیدونم نگهش دارم و به جای اینجا اونجا مطلب بنویسم یا اینکه ننویسم. بیشتر از این میترسم که آزادی اینجا نوشتن از دست بدم. اینجا هر چی هست مینویسم ولی بعیده اونجا بشه اینقدر راحت بود.
ققنوس - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:13
مرگ ققنوس را باور مکن. #مریم_میرزاخانی انسانها در سوگ سایر انسانها تنها برای دردهای خود مینالند نه برای آنچه بر سر دیگران آمده است. من تا بحال تا به این اندازه احساس غربت نکردم که در سوگ میرزاخانی. گویی همه آنچه بر سر اون آمده مرا هم با خود برده است. غیر تسلیم و رضا کو چاره ای
گاهی - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:13
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی...
مخاطب - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:13
ی زمانی فکر میکردم کل دنیا منتظر هست که من بیام اینجا ی چیزی بنویسم. بعد خیلی از نوشته هام مخاطب خاص داشت الان که مطمئن هستم اینجا قبرستون خاطرات و مزخرفات خودمه دیگه اینجور نیست. منتها این شعر واقعا منو پرت میکنه به اون زمانها لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ عشق بازان چنین مستحق هجرانند مگرم چشم ...
ایمان - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:13
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی...
روز ما، شب ما - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 5:11
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی
My way of doing things - تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 5:11
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی
هویت - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:17
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی
A quote for success - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:17
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی
ترسهایتان را بهتر ببینید - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:17
ترس از ضایع شدن و ناامیدکردن اطرافیان از بزرگترین ترسهاست. از آن بزرگتر، ترس از دست دادن اعتماد به نفس است. ترس از فهمیدن اینکه تصورتان از خودتان تصور درستی نبوده و باید از خودتان کوتاه بیایید
امید - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:17
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی
دیدن دوست - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:17
دیدن دوستانی که از ته قلب دوستشون داری مایه مسرت است. روز آدم رو میسازه. امروز وقتی وارد افیس شدم دیدم که یکی از اونها تو افیسم نشسته. اصلا قرار نبود که بیاد یعنی حداقل به من پیام نداده بود که میام. ولی اومده بود خداحافظی کنه چون داره از شهرمون میره. بازم به معرفت دخترای چینی. امروز روز خوبی شده از ...
بالا - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:17
زندگی بالا پایین زیاد داره. چیزی که مهمه اینه که ما بتونیم در این بالا پایینها جهت حرکتمونو گم نکنیم. به شخصه گاهی اوقات از اینکه موقعیتهایی که دارم از دست بدم یا موقعیتهایی که داشتم از دست دادم خیلی هراسان میشم. بعد که ی کم عقبتر میایستم میبینم که زندگی منه. هر جور بخوام پیش میبرمش. همیشه میشه ی کا...
ترس - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 3:17
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی