خرید بک لینک
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/
وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل است

روغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/
غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام را

آن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/
ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایم

این همسفران پشت به مقصود روانند/
شاید که بمانم قدمی پیش تر افتم

به خودت نگیر شیشهی پنجره

تمیزت میکنند که کوه را بیغبار ببینند

و آسمان را بی لکه

به خودت نگیر شیشه

تمیزت میکنند

که دیده نشوی .
-------------------------

یقه بالا میدهیم
دستها در جیب
سیگار به ته رسیده میان ِ لب
به دیوار تکیه میدهیم
نه که کارآگاه باشیم یا عضو مافیا
نه
بدبختیم

برچسب: ایمان, نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:13

صفحه بندی