نوشته - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
به نوشته های گذشته خودم نگاه میکنم. گاهی که یادم میاد چرا اون متن رو نوشتم داغ دلم تازه میشه. انگار دوباره همون زخم سر باز کرده و ازش خون فواره میزنه. گاهی فکر میکنم باید این دردهارو فریاد بزنم و جماعتی رو گرفتار کنم. دردهایی که بر دوش همه بذارم تا از تنهایی خودم کم بشه. کی میدونه. شاید ی روز درد من...
فکر - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
شما فکر میکنید آخرین باری که من غمگین نبودم کی بود؟شما فکر میکنید آخرین باری که من شاد نبودم کی بود؟ شما چرا فکر خود را مشغول این غریب میکنید؟ غریب تاریخ ندارد. شما نمیدانید که کدام تقویم شماست. نمیدانید که کدام روز را باید برای خودتان خوشحال باشید و کدام روز را برای همراهتان. غریب را رها کنید. بگذا...
مرگ این عصاره نیکیها - تاریخ: 1397/8/2 ساعت: 3:16
مرگ زیاد دیدم. از نزدیکترین آدمها به من مردن و جنازشون رو به دوش کشیدم تا دورترین آدمها. گاهی مرگ آدمهایی که لزوما ازشون خاطره خوبی ندارین اونقدر شمارو ناراحت میکنه که دوری نزدیکان نمیکنه. مرگ انگار همه بدیهارو نابود میکنه. انگار با اون آدم در یک چیز بزرگی شریک میشید که دیگه ناراحتیهای کوچیک براتون ...
روزمرگی - تاریخ: 1397/8/2 ساعت: 3:16
میتوان در اوج کار و زندگی و سرشلوغی روزمرهگی کرد. روزمرهگی یا روزمرگی یعنی هر روز زندگی کنی بدون اینکه اثری جاودان از خودت بجا بگذاری. نمیخواهد هر روز یک کوهی بکنی اما اگر هر روز یک کلنگ هم نمیزنی جای بسی تالم است
شوخی - تاریخ: 1397/8/2 ساعت: 3:16
گاهی منتظر ی شوخی بیمزه از طرف زندگی یا آدمها هستی که بیشتر از این شوخیه اون انتظاره رو اعصابه. کاش آدمها یاد بگیرن که شوخیهای بیمزه نکنن
باید - تاریخ: 1397/8/2 ساعت: 3:16
زندگی بایدهایی دارد که اولین آن صبر و خودداری کردن و عجول نبودن است. به آدمها فرصت دادن و کمک کردن به آنها برای اینکه بهترین خودشون باشن. من این فرصترو از دوستانم گرفتم و سعی کردم به دوستانم بدم. کاش همون معدود کوتاهیهارو هم نکرده بودم و نکنم
یگانه - تاریخ: 1397/8/2 ساعت: 3:16
زیستن یگانه تجربهای است که شما برای آن نیازی به راهبر ندارید و همیشه در درک آن تنها هستید. برای همین هم هست که با هر کس که بخواهید در آن شریک میشوید و برای هر کس قربانش میکنید. برای زندهها، برای مردهها، برای آنها دارند جان میکنند و برای آنها که جان میدهید. همه در دنیای درون شما و در زیستن شما زنده ه...
شعر - تاریخ: 1397/8/2 ساعت: 3:16
گر که امشب تو نیایی به سر بالینم نالهها میکند این دل، دلک غمگینم
صبوری - تاریخ: 1397/8/2 ساعت: 3:16
زندگی همیشه در سایه صبوری امکانپذیر نیست. گاهی باید تعجیل کرد
روی خوش - تاریخ: 1397/8/2 ساعت: 3:16
از بس که زندگی سخت گذشته نمیتونم روی خوش زندگی رو تحمل کنم. ی جوری معذبم انگار باید ی کار مهمی میکردم و نکردم و این استرس زهرمار میکنه زندگی رو
روی پای خودت - تاریخ: 1397/8/2 ساعت: 3:16
بایست و کمتر بر دیگران تکیه کن. تکیهگاه باش ولی گاهی شانه خالی کن. حتی قویترین دیوارها هم فرو میریزند، پس برای شانههایت باری انتخاب کن که تا مردن بتوانی بدوش بکشی. پس شانه خالی کن و صبر کن. استراحت کن و بعد به پیش برو
نسل کشی - تاریخ: 1396/12/26 ساعت: 18:49
 به نظرتون نفت بریزیم ریشه همه چینیهارو بخشکونیم نژادپرستی و نسلکشی به حساب میاد؟ یا فقط همین دوتایی که دارن تو آفیس ضر میزنن رو بکشیم چی؟ قتل عمده؟ ضبط کنیم اثبات کنیم دو ساعته دارن ضر میزنن چی؟ غیرعمد هم نیست؟ تخفیف دانشجویی نداره؟Let's block ads! (Why?)
سخت - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 23:02
سختیهای زندگی همیشه هم چیز خوبی نیستن. گاهی اوقات آدم فقط نسخ ی ساعت خواب بدون استرس و ناراحتی هست که اون هم فراهم نیست. گاهی آدم یک مقدار نیاز به آرامش داره فقط، ی خیال راحت، ی سکوت طولانی، ی گونی آدم که پیش آدم بشینن ولی حرف نزنن. اون کنج خونه دهاتمون که وقتی برف میومد و بخاری هیزمی رو روشن میکردی...
تنهایی - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 23:02
 کسی نمیاد که تنهایی شمارو درک کنه. همه میان تنهایی خودشونو پر کنن. تنهایی همیشه دو لبه داره. اون لبش که شما خودتون تنهایین و از بودن با خودتون لذت میبرین و یک لبش که اونهایی که دارین تنهاییشونو پر میکنین بهتون حمله میکنن و تیکههای وجودتون و تیکههای تنهایی شمارو میکنن و میبرن. اونجا هست که نه تیکهها...
دخترامو - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 23:02
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی...
The big problem has a bold face - تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 2:48
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مق
زمان - تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 16:50
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مق
Accomplishment - تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 16:50
از زمانی که این وبلاگ زدم خیلی گذشته ولی پروفایلمو سالها بود عوض نکرده بودم. دیدم تو این همه سال فقط زن گرفتم و کشور محل سکونتمو پاک کردم. هیچ چیز دیگه ای اضافه کم نشده گویا
گیر - تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 15:56
فیس بوک گیر داده اگه میخوای پستهای بیشتری ببینی باید کسایی که میشناسی اد کنی. نمیدونه من قیافه ۷۰ درصد دوستای فعلیمو هم نمیخوام ببینم والله
پیانو - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 15:56
دست و پایی می توان زد ، بند اگر بر دست و پاست/وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل استروغنی در شیشه بینی صاف و روشن ریخته/غافلی بر سر چه آمد کنجد و بادام راآن ثمر بر شاخه، نان خامی خود می خورد/ما به جرم پختگی ، از شاخسار افتاده ایماین همسفران پشت به مقصود روانند/شاید که بمانم قدمی پیش تر افتمبه خودت نگی...

برچسب‌های مرتبط

امان الراجحي | امانة جدة | امان الله خان | مردانی از سرزمین پارس | خروش از مردمان خام خیزد | امان از مردمان بی معرفت | سیگار سناتور | سیگار برگ | خانه دوست کجاست | خانه پوشالی