وقتی که بیست و سه سالم بود پر بودم از شهود و درک چیزهای تازه و فهمیدم های جدید از معنای زندگی و معنویت و حرفهای تازه. در آستانه ورود به سی سالگی شدم ی ادمی که چندتا فرمول داره بهتر درک میکنه و هر روزش افسرده تر و خالی تر از دیروزشه. اوج هیجان ما جدا شدن بربری از سینی فر و نسوختن کوبیده رو آتیش هست. ی اینطور ادمهای کسل باری هستیم. بعد غم انگیز ماجرا اینه که هزاران کیلومتر اونورتر ی عده فکر میکنن ما داریم کیف عالم میکنیم و ی عده فکر میکنن ما داریم مرز غلم میشکافیم و ... . از این بیبری خسته ام. تبری کو
برچسب:
نویسنده: ماهان حسینی